پیرامون: آفریدگار، قرآن، محمد(ص) ،علم

آیا قرآن کلام آفریدگار است؟

سوالی که به ذهن خطور می کند این است که اگر محمد(ص) پیامبری دروغین بوده است، چرا ادعای وی که من آخرین پیامبر خدا هستم  پس از گذشت 1400 سال ثابت شده است. و چرا آفریدگار پیامبری را در طی این سالها جهت هدایت انسانها و رد نبوت محمد (ص)  نفرستاده است؟! و چگونه ممکن است بشری درس نخوانده و مکتب نرفته بتواند آفریدگار بی نهایت قادر و عالم را عاجز کرده و دینی دروغین و کتابی دروغین را به آفریدگار جهان نسبت داده و آفریدگار در برخورد با آن ناتوان باشد؟ در حقیقت یا باید محمد را بی نهایت بزرگ کرد و یا آفریدگار را ناتوان فرض کرد که بدیهی است تصوری غلط می باشد. و در حقیقت باید گفت: منکرین نبوت محمد(ص) راهی به جز انکار آفریدگار جهان  و کافر شدن نخواهند داشت.

هر پيامبری برای اثبات پيامبری خود معجزه يا معجزاتی داشته است. واژه «معجزه» به معنی: "ناتوان کننده" است. و به معجزات انبياء به اين خاطر معجزه اطلاق شده که "ديگران نمی توانسته اند مانند آن انجام بدهند". نوع معجزه يا معجزات هر پيامبری به شرايط دوران وی بستگی داشته است. مثلاً دوران حضرت صالح مردم کوه می تراشيده اند و در آن ساختمان می ساخته اند. به اين خاطر معجزه وی  شکافتن کوه و درآوردن شترِ زنده از آن بوده است. دوران حضرت سـلـيـمـان عصر آهنگری و ريخته گری بوده است. به اين خاطر يکی از معجزات حضرت سليمان کار با آهـن بوده است. وی آهن را بدون اينکه حرارت بدهـد ذوب می کرده و بدون اينکه قالب ريزی کند اسباب و وسايل و قطعات ظريف و پيچيده می ساخته است (يعنی با دست آنها را شکل می داده است). موسی در دوران سحر زندگی می کرده است. و معجزات وی متناسب با کار ساحران بوده است. مثلاً چوب را اژدها می کرده يا از زمين چشمه جاری می کرده است. دوران حضرت عيسی عصر پزشکی بوده است. به اين خاطر معجزات وی در کادر مسائل پزشکی بوده است. وی نابينا را با يک لمس بينا می کرده، و بيماری پيسی مادرزادی را با يک لمس شفا می داده، و مرده را زنده می کرده است. دوران حضرت محمد (کـه بعد از وی نيز شامل می شود) عصر علم و ادبيات بوده است. به اين خاطر معجزه وی در زمينه علم و ادبيات بـوده است.

قران معجزه آخرین فرستاده آفریدگار است و بدیهی است که معجزه آخرین پیامبر می بایست محصور در حصار زمان و مکان نباشد. و بر خلاف معجزه پیامبران پیشین که در دایره معینی از زمان و مکان قرار داشته و در برابر عده خاصی صورت گرفته است نباشد. قرآن معجزه ایست که مرزهای زمان و مکان را در هم شکسته و با ابدیت پیوسته، و به صورت یک معجزه جهانی و جاودانی در آمده است، بدیهی است یک دین جهانی و جاودانی باید یک چنین سند جهانی و جاودانی هم در اختیار داشته باشد.

قرآن کلام آفریدگار است اما مقدمتا باید بدانیم قرآن چه نوع کتابی است؟

آیا کتاب فلسفی است؟ آیا کتاب علمی است؟ آیا کتاب ادبی است؟ آیا کتاب تاریخی است؟ آیا کتاب حقوقی است؟ و آیا کتاب هنری است؟ پاسخ این است که قرآن هیچکدام از اینها نیست. همچنانکه پیامبر اکرم، بلکه عموم پیغمبران،  نه فیلسوف‏اند، نه عالم، نه ادیب، نه مورخ، نه حقوق دان،  و نه هنرمند و یا صنعتگر و در عین حال مزایای همه آنها را - با چیزهایی اضافه - دارند، قرآن نیز که کتاب آسمانی است، نه فلسفه است و نه علم و نه تاریخ و نه ادبیات و اثر هنری، در عین حال مزایای همه آنها را دارد بعلاوه یک سلسله مزایای دیگر.

موضوعاتی که در قرآن طرح شده زیاد است و نمی‏توان به طور جزئی بر شمرد، ولی در یک نگاه اجمالی این مسائل به چشم می‏خورد

۱- خدا (صفات و یگانگی او و آنچه باید خدا را از آنها منزه بدانیم ). 2- معاد (مراحل مرگ تا قیامت، توصیف بهشت و جهنم) 3- ملائکه (نیروهای آگاه به خود و آفریدگار و اجرا کننده اوامر الهی و ثبت کننده اعمال و افکار انسان) 4- پیامبران (از حضرت آدم و پیامبران اولالعزم و سایر پیامبران)  5- دعوت به تفکر کردن و اندیشدن در خلقت انسان، آسمانها، زمین، کوهها، دریاهها، گیاهان، حیوانات، حشرات، ابر، باد، باران، تگرگ و شهابها و غیره  6- دعوت به پرستش خدای یگانه و اخلاص ورزیدن در پرستش، کسی و چیزی را در عبادت شریک خدا قرار ندادن، منع شدید از پرستش غیر خدا، اعم از انسان یا فرشته یا خورشید یا ستاره یا بت و داشتن اخلاص در عبادت و دوری از ریا 7- یادآوری نعمت های خدا 8- بیان تاریخ و قصص 9- پیروی نکردن از شیطان و وسوسه های نفسانی  10- بیان اخلاق های خوب فردی همچون: صداقت، فروتنی، شجاعت، صبر، محبت به پدر و مادر و  همسر ، نیکوتر سخن گفتن، ترس از خدا، توکل به خدا، تعقل، تفکر، علم، راضی بودن به رضای خدا و تسلیم فرمان خدا بودن و غیره 11- دوری از اخلاق های بد فردی همچون: غرور، غیبت، کینه توزی، تمسخر دیگران، بدگویی، بخل، حسد، نیرنگ، گمان بد و تجسس و غیره 12- بیان اخلاقهای خوب اجتماعی همچون: عدالت، امر به معروف و نهی از منکر، اتحاد و وحدت داشتن، رعایت حقوق همسایگان، جهاد به مال و جان در راه خدا، انفاق و صدقه دادن و غیره 13- بیان احکام از قبیل: نماز، روزه، زکات، خمس، حج، حقوق زوجین، حقوق والدین و فرزندان، ازدواج، طلاق، ارٍث و قصاص و غیره 14- اوصاف مومنان و منافقین و کفار 15- تایید کتب مقدس پیشین خصوصا تورات و انجیل و تصحیخ اغلاط و تحریفهای آنها.

اگر تنها همین موضوعات متنوع را درباره انسان و خدا و جهان، و وظایف انسان در نظر بگیریم و آن را با هر کتاب بشری درباره انسان بسنجیم، می‏بینیم هیچ کتابی قابل مقایسه با قرآن  نیست، خصوصا با توجه به اینکه قرآن بر فردی نازل شده که «امی‏» و درس ناخوانده بوده و با افکار هیچ دانشمندی آشنا نبوده است، و بالاخص اگر در نظر بگیریم که محیط ظهور چنین فردی از بدوی‏ترین و جاهلی‏ترین محیطهای بشری بوده است و مردم آن محیط عموما با تمدن و فرهنگ بیگانه بوده‏اند. قرآن مطالب و معانی گسترده‏ای آورد و به طوری طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و غیرهم. محال و ممتنع است که یک فرد بشر هر اندازه نابغه باشد بتواند از پیش خود اینهمه معانی در سطحی که افکار اندیشمندان بزرگ جهان را جلب کند، بیاورد. این در صورتی است که آنچه را قرآن آورده است همسطح با آورده‏های علمای بشر فرض کنیم، ولی عمده این است که قرآن در اغلب این مسائل افقهای جدیدی گشوده است.

در اینجا فقط به یک موضوع از موضوعات بالا اشاره می‏کنیم و آن موضوع خدا و رابطه او با جهان و با انسان است. ما اگر تنها کیفیت طرح همین یک مساله را در نظر بگیریم و آن را با اندیشه‏های بشری مقایسه کنیم، فوق العادگی و معجزه بودن قرآن روشن می‏شود. قرآن ، خدا را توصیف کرده است و در توصیف خود از طرفی او را تنزیه کرده است، یعنی صفاتی را که شایسته او نیست از او سلب کرده و او را منزه از آن صفات دانسته، و از طرف دیگر صفات کمال و اسماء حسنی را برای ذات حق اثبات کرده است.در حدود پانزده آیه در تنزیه خداوند آمده است و در حدود بیش از پنجاه آیه در توصیف خداوند به صفات علیا و اسماء حسنی آمده است. قرآن در این توصیفات خود آنچنان دقیق است که ژرف اندیش‏ترین علمای الهی را به حیرت انداخته است، و این خود روشن‏ترین معجزه از یک فرد «امی‏» درس نخوانده است. قرآن در ارائه راههای خداشناسی از همه راههای موجود استفاده کرده است: راه مطالعه آیات آفاقی و انفسی، راه تزکیه و تصفیه نفس، راه تعمق و تفکر در هستی و وجود به طور کلی زبده‏ترین فیلسوفان اسلامی محکم‏ترین برهانهای خویش را به اقرار و اعتراف خود از قرآن مجید الهام گرفته‏اند. قرآن رابطه خدا را با جهان و مخلوقات، بر توحید صرف قرار داده است، یعنی خداوند در فاعلیت و نفوذ مشیت و اراده‏اش رقیب و معارض ندارد، همه فاعلیتها و همه اراده‏ها و اختیارها به حکم خدا و قضا و قدر خداست.

در میان احکام مختلفی که در اسلام وجود دارد به نماز خواندن دقت کنید. طهارت(وضو و غسل) و پاکی مکان نماز خواندن و تاثیرات آن در تعالی روح و همچنین به ظاهر حرکات که در نماز خواندن انجام می شود از جمله: رکوع، سجده، قنوت، تشهد، تکبیر الحرام و ... و همچنین به معانی عمیقی که در نماز گفته می شود از جمله: بیان توحید و یگانگی خداوند، سپاس و حمد خداوند، معاد، بی نیازی خداوند و شهادت دادن به اینکه محمد بنده و فرستاده خداوند است و ... دقت کنید. آیا نماز با این همه معانی ژرف و نشان بندگی در مقابل آفریدگار هستی، می تواند ساخته یک پیامبر دروغین باشد؟!   وقتی که نماز بر پیامبر(ص) واجب گشت پیامبر بر بالاترین نقطه ی مکه بود و جبرئیل نزد او آمد ودر آنجا با پاشنه، زمین را گود کرد و چشمه ای جاری شد. جبرئیل علیه السلام وضو گرفت و پیامبر(ص) کیفیت وضوی او را نگاه کرد تا پاکیزگی را یاد بگیرد. سپس پیامبر (ص) در حضور جبریل عیله السلام وضو گرفت آنگاه جبریل پیامبر(ص) را بلند کرد و برای تعلیم او نماز خواند و پیامبر(ص) هم با حضور جبریل و مثل او نماز خواند.سپس جبریل برگشت. پیامبر(ص) نزد خدیجه-رضی الله عنها- و در حضور او طبق تعلیم جبریل علیه السلام برای او وضو گرفت و پاکیزگی نماز را به او نشان داد .

قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیانها را آورده است. خدای قرآن بر خلاف خدای فلاسفه یک موجود خشک و بی‏روح و بیگانه با بشر نیست. خدای قرآن از رگ گردن انسان به انسان نزدیکتر است، با انسان در داد و ستد است، با او خشنودی متقابل دارد، او را به خود جذب می‏کند و مایه آرامش دل اوست: «الا بذکر الله تطمئن القلوب‏»  بشر با او انس و الفت دارد، بلکه همه اشیاء او را می‏خواهند و او را می‏خوانند. تمام موجودات از عمق و ژرفای وجود خود با او سر و سر دارند، او را ثنا می‏گویند و تسبیح می‏کنند خدای فلاسفه که او را صرفا به نام محرک اول یا واجب الوجود می‏شناسند و بس، موجودی است بیگانه با بشر و فقط او را آفریده است و به این جهان آورده است، اما خدای قرآن یک مطلوب‏ است، مایه دلبستگی بشر است، بشر را مشتعل و آماده فداکاری می‏کند، احیانا خواب شب و آرامش روز او را می‏گیرد زیرا به صورت یک «ایده‏» فوق العاده مقدس در می‏آید. فلاسفه اسلامی در اثر آشنایی باقرآن و وارد کردن مفاهیم قرآنی، الهیات را به اوج عالی خود رساندند. آیا ممکن است‏یک فرد «امی‏» درس ناخوانده، معلم نادیده، مکتب نارفته، از پیش خود تا این حد در الهیات پیش برود که هزارها سال از افکار فلاسفه‏ای مانند افلاطون و ارسطو پیشتر باشد؟!

سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای اینکه وزن و قافیه ندارد. بعلاوه ، شعر معمولا  با نوعی تخیل که تخیل شاعرانه نامیده می شود  همراه است. قوام شعر به مبالغه و اغراق است که نوعی کذب است. در قرآن تخیلات شعری و تشبیه های خیالی وجود ندارد. در عین حال نثر معمولی هم نیست، زیرا از نوعی انسجام و آهنگ و موسیقی برخوردار است که در هیچ سخن نثری تاکنون دیده نشده است. مسلمین همواره قرآن را با آهنگ های مخصوص تلاوت کرده  و می کنند که مخصوص قرآن است. مسلمین در صدر اسلام گاهی قرآن را در خانه های خود با آهنگی چنان دلربا می خواندند که مردم کوچه را متوقف می کرد. هیچ سخن نثری مانند قرآن آهنگ پذیر نیست. آنهم آهنگهای مخصوصی که متناسب با عوالم روحانی است نه آهنگی مناسب مجالس لهو. عجیب این است که  زیبایی قرآن زمان و مکان را درنوردیده و پشت سر گذاشته است. بسیاری از سخنان زیبا مخصوص یک عصر است و با ذائقه عصر دیگر جور در نمی آید و یا حداقل مخصوص ذوق و ذائقه یک ملت است که از یک فرهنگ مخصوص برخوردار می باشند، ولی زیبایی قرآن نه زمان می شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص.

عجیب این است که کلام خود پیغمبر که قرآن بر زبان او جاری شده است، با قرآن متفاوت است. از رسول اکرم سخنان بسیار زیادی به صورت خطبه، دعا، کلمات قصار و حدیث باقی مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هیچ وجه رنگ و بوی قرآن ندارد. این خود می رساند  که قران و سخنان فکری پیغمبر از دو منبع جداگانه است. علی (علیه السلام) از حدود ده سالگی با قرآن آشناست، یعنی سن علی در این حدود بود که اولین آیات قرآن بر پیغمبر اکرم نازل شد و علی مانند تشنه ای که به آب زلال برسد آنها را فرا می گرفت و تا آخر عمر پیغمبر در راس کاتبان وحی قرار داشت.  علی حافظ قرآن بود و همیشه قرآن را تلاوت می کرد، شبها که به عبادت می ایستاد  با آیات قرآن خوش بود. با این وضع اگر سبک قرآن قابل تقلید  می بود، علی با آن استعداد بی نظیر در سخنوری و فصاحت و بلاغت که بعد از قرآن نظیری برای سخنش نمی توان یافت ، می بایست تحت تاثیر سبک قرآن از سبک قرآن پیروی کند و خود به خود خطبه هایش به شکل آیات قرآن باشد، اما می بینیم سبک قرآن با سبک علی کاملا متفاوت است.  آنگاه که علی در ضمن خطبه های غرا و فصیح و بلیغش آیه ای از قرآن می آورد کاملا متمایز است و ستاره ای را ماند که در مقابل ستارگان دیگر درخشش فوق العاده ای دارد.

قرآن  موضوعاتی را که معمولا زمینه هنر نمایی بشر در سخن سرایی است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنوری خویش را بنمایانند آن زمینه ها را انتخاب می کنند و سخن خویش را با پیش کشیدن آنها زیبا می سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثیه، غزل و توصیف  زیباییهای طبیعت، مطرح  نکرده و درباره آنها داد سخن نداده است، موضوعاتی که قرآن طرح  کرده همه معنوی است، توحید است، معاد است، نبوت است، اخلاق است، احکام است، موعظه است، قصص است، و در عین حال در حد اعلای زیبایی است. هندسه کلمات در قرآن  بی نظیر است، نه کسی توانسته یک کلمه قرآن را پس و پیش کند بدون آنکه به زیبایی های آن لطمه وارد سازد  و نه کسی توانسته است مانند آن بسازد. قرآن از این جهت مانند یک ساختمان زیباست که نه کسی بتواند با جابجا کردن و تغییر دادن، آن را زیبا کند و نه بتواند بهتر از آن و یا مانند آن را بسازد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه، یعنی نه قبلا کسی با این سبک سخن گفته است و نه بعدا کسی- با همه دعوتها و مبارزه طلبی های قرآن-  توانسته است که با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید.  تحدی قرآن و مبارزه طلبی او هنوز هم همچنان مانند کوه پابرجاست و برای همیشه باقی خواهد بود. امروز هم همه مسلمانان با ایمان مردم جهان را دعوت می کنند که در این مسابقه شرکت کنند و اگر مثل و مانندی برای قرآن پیدا شد  آنها از دعوی و ایمان خود صرف نظر می کنند و اطمینان دارند که چنین چیزی میسر نیست.

در قرآن خداوند  گاهی از ضماير متكلم وحده (من)، متكلم مع الغير (ما) يا غائب استفاده می کند و  گاهي فرشتگان گوينده مي‌شوند، گاهي انبياء، گاهي هم خود ما (در سوره حمد، يا در خلال ربناهاي قرآن) و بالاخره گاهي هم ابليس! از آن عجيب‌‌تر در مواردي هم زمين و آسمان و پوست بدن گوینده می شوند. همچنین تنوع در مخاطبين قرآن به مراتب بيش از گويندگانش است و اين فراگيري و شمول را در هيچ كتاب ديگري نمي بينيم . مخاطبین قرآن، بخصوص در سالهاي نخست، شخص پيامبر است يا اهل بيت او ... گاهي مخاطب مومنين اند و خدا درباره پيامبر با آنها سخن ميگويد! در اين حالت آورنده قرآن غائب فرض مي‌شود. مردم معاصر پيامبر (اعم از مومن و كافر و منافق) مخاطب مستقيم آيات زيادي هستند.  در بسياري از موارد، اهل كتاب و بني اسرائيل مخاطب واقع شده اند، به گونه‌اي كه انگار اين كتاب براي هدايت آنها و در تأييد و تصديق و تقويت تورات و انجيل نازل شده است. «ناس»، يعني توده‌هاي مردم، صرف نظر از ملت و آئين با خطاب‌هاي: يا ايها الناس (۱۹ بار) يا ايها الانسان، يا بني آدم و ... مخاطبين آيه‌هاي زيادي هستند. قرآن خود را: «هدي للعالمين» (هدايت براي عالميان)، «كافة للناس» (فراگيرنده همه مردم)، «نذيراً للبشر» (هشدار دهنده به بشريت) و «رحمهً للعالمين» معرفي كرده است. مخاطب قرآن گاهي فرشتگان هستند، گاهي هم ابليس و زمين و آسمان  و حتي موجودات. عجيب اين كه در آياتي از قرآن خدا نه گوينده است و نه مخاطب، بلكه آنچه نقل شده «ديالوگ» يا گفتاري است میان: اهل بهشت با يكديگر يا با جهنميان، مكالمه جهنميان با يكديگر يا با بهشتيان، مكالمه فرشتگان با بهشتيان يا جهنميان، مكالمه ابليس با جهنميان (و بر عكس) خودِ همين تغيير دائمي زمان (ماضي، مستقبل و حال) و ضمائر (همه حالات ششگانه) و تفاوت مخاطبين، نشانه خدائي بودن آن است كه ديگران را از آوردن مشابهش نا توان مي‌سازد. همچنین لحن قرآن درباره پيامبران، به طور اعم و پيامبر مكرم اسلام به طور اخص، بيش از تجليل و تمجيد و تحسين، لحن تذكر و تربيت و تنبيه و حتي تهديد!! دارد.  راستي چرا خدا  برگزيده‌اش را عتاب و خطاب مي‌كند و هشدارهاي هراس آور مي‌دهد؟! جز این که قرآن کلام آفریدگار است!. همچنین خداوند در قرآن وظایفی چون نماز شب خواندن را فقط بر پیامبر(ص) واجب می کند. اگر محمد (ص) قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است چرا می بایست در این قرآن به خود دستور خواندن نماز شب بدهد و لذا هر شب مجبور به انجام آن در حضور پیروانش و یا همسرانش باشد؟!

اعجاز علمی قرآن در رابطه با: حرکت زمین، جاذبه عمومی، حرکت خورشید در مدارش(در منظومه شمسی)، سقف بودن جو، نسبی بودن زمان، پست ترین نقطه خشکی در زمین، زوجیت گیاهان، انبساط عالم و پیدایش آفرینش و پیوسته بودن آسمان و زمین در ابتدای آفرینش و  اسرار آفرینش کوهها و ....

اعجاز تاریخی قرآن کریم یکی از انواع معجزات قرآن است. اطلاعاتی که قرآن از شرح حال پیامبران و  تمدن ها و ملت های پیشین داده است، با آن صحت تاریخی، در اختیار هیچ تاریخ نگاری نبوده است. قرآن، تواریخ و قصصی آورد که مردم آن عصر چیزی از آنها نمی دانستند و خود پیامبر نیز از آنها بی خبر بود. در میان مردم عرب یک نفر مدعی نشد که این داستانها را ما می دانستیم. قرآن در این داستانها از تورات و انجیل پیروی نکرد! و بلکه آنها را اصلاح کرد. تحقیقات مورخین عصر جدید درباره قوم سبا، قوم ثمود و غیره، نظر قرآن را تائید کردند. در سال هشتم بعثت، مشركان قريش با يهود خيبر تماس گرفتند و چون آنها را دانايان شرايع پيشين مي‌دانستند، از نبوت حضرت محمد(ص) سؤال كردند، آنان گفتند: سه مطلب را از او سؤال كنيد، اگر پاسخي صحيح داد آن نشانه نبوت اوست. سه سؤال آنان مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين وروح بود، پيامبر گرامي(ص) در پاسخ به آنان در انتظار وحي نشست. همچنین داستان حضرت یوسف از نوجوانی تا پس از ورود خاندانش به مصر به طرز بسیار زیبایی در قرآن بیان شده است به گونه ای که در عین اختصار، داستان این پیامبر را با جزئیات بسیا زیادی بیان می کند.  و بیان یک چنین داستانی به این زیبایی و با چنین ویژگی هایی از یک فرد درس نخوانده و مکتب نرفته امکان پذیر نمی باشد و این خود نشانگر ارتباط وی با منبع بی کران علم الهی و پیامبری اوست. می توانید ترجمه سوره یوسف را یک باره دیگر و با این دید بخوانید و خود قضاوت کنید. گرچه ترجمه های قرآن با آن نقائصی که دارند نمی توانند معرف وضع حقیقی قرآن باشند ولی همین ترجمه ها با اینکه اصالت قرآن را هرگز حفظ نکرده باز می تواند گوشه ای از عظمت و اعجاز آن را آشکار سازد.  

اعجاز قرآن از منظر پیش گوئیی آینده از جمله: پیش بینی رفتن انسان به آسمانها ، شکست رومیان و  پیروزی مجدد  آنها، پیش بینی نجات جسد فرعون، پیش گویی سرنوشت ابولهب و همسر وی، پیش بینی فتح مکه و پیروزی دیگری همزمان با آن. همچنین در خصوص اعجاز عددی قرآن هر روز یک نکته جدید و عجیب کشف می گردد.

محمد (ص) که بود؟ در تمام تواریخ که توسط مسلمانان و غیر مسلمانان نگاشته شده، ترسیم دلپذیر و روشنی از خصوصیات اخلاقی پیامبر به چشم می خورد. مسئله پاکی، صداقت و امانتداری پیامبر(ص) نه تنها در جاهلیت مورد قبول همگان بود و لقب امین را همه درباره وی به رسمیت شناخته بودند، بلکه بعد از دعوت با آنهمه دشمنی و عداوت باز بسیاری از مردم امانات خود را نزد وی می گذاردند، و همانطور که می دانیم بهنگام هجرت به مدینه (سیزده سال بعد از بعثت) به علی(ع) دستور داد در مکه بماند و امانت مردم را بآنها برساند، سپس به مدینه مهاجرت کند. او کسی بود که بزرگترین دشمن خود ابوسفیان، آتش افروز جنگهای خطرناک ضد اسلامی، را بخشید و خانه او را بهنگام فتح مکه پناهگاه و امانتگاه برای کسانی که محل امنی می جستند قرار داد و مکیان را که مرتکب هزاران جنایت بر ضد او و دوستانش شده بودند به یکبار مورد عفو عمومی قرار داد.

محمد (ص) بيشتر اوقات فراغت را به خارج از مکه مي رفت و در دامنه کوهها و ميان غار حرا مي نشست و در آثار صنع خدا و شگفتيهاي جهان خلقت به تفکر مي پرداخت و با خداي خويش راز و نياز مي کرد.زماني که محمد (ص) در سن چهل سالگي بود در شبي از شبهاي ماه رمضان، در غار حرا که به عبادت خدا و راز و نياز با آفرينده يکتا مشغول بود، جبرئيل، فرشته وحي بر وي ظاهر شد و آياتي از قرآن را بر محمد (ص) خواند. جبرئيل از محمد (ص) خواست اين آيات را بخواند:« اقرأ باسم ربک الذي خلق . خلق الانسان من علق ... »؛ يعني: «بخوان به نام پروردگارت که آفريد. او انسان را از خون بسته آفريد. بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است. خدايي که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت. به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست.»

انسان عادی، رنگ محیط را خواه ناخواه بخود خواهد گرفت، هر قدر هم که از نظر نیروی اراده و فکر، قوی باشد خصوصا اگر انسانی درس نخوانده باشد. با این اوصاف عجیب است کسی که پرورش یافته محیط بت پرستی باشد، و چهل سال تمام در محیطی که بت، عزیزترین و مقدسترین موجودات محسوب می گردد ناظر این صحنه ها باشد و بت شکن از آب در آید. و کسی که پرورش یافته محیط جهل و فساد است، بنیان گزار علم و تمدنی درخشان گردد. در عصر ظهور او نه تنها حجاز در تاریکی فرورفته بود، بلکه امواج ظلمت حتی محیطهای نیمه درخشان را سخت می کوبید. در زمان پیامبر(ص) تنها ۱۷ نفر در کل شبه جزیره عربستان سواد خواندن و نوشتن داشته اند.

استقامت و پافشاری مدعی نبوت و عدم انحراف و از خود گذشتگی و ایمان و فدکاری او در راه هدفش،  یکی دیگر از نشانه های صدق گفتار اوست. در سال ششم بعثت در شعب بنی هاشم  پیامبر (ص) تمام دارایی خودش و همسرش خدیجه و عمویش ابوطالب را در راه اسلام هزینه کردند بطوری که بعد از سه سال همه دارائی خود را از دست دادند و به سختی و ناداری گرفتار شدند. همچنین در هیچیک از تواریخ دیده نشده که پیامبر اسلام در جائی عقب نشینی کرده باشد یا از میدان جهاد فرار کند، حتی در میدان احد که کار به منتهی درجه وخامت رسید و اغلب افراد از میدان خارج شدند و به گوشه ای پناه بردند، پیامبر(ص) در میدان ایستاد و با اینکه جراحات پیشانی و دندان او را بشدت آزار می داد و ظاهرا هیچ امیدی به نجات او نبود ایستادگی نمود. خونسردی او در برابر بزرگترین خطرها بحدی بود که در میدان احد هنگامی که خون، صورتش را فرگرفته بود، با تاسف فرمود: چگونه جمعیتی که چهره پیامبر خود را بخون آلودند سعادتمند می شوند در حالی که او آنها را به سوی پروردگارشان دعوت می کند.

پيامبر اسلام به موازات مکاتبه با سران دول و مراکز مذهبي جهان ، نامه اي به اسقف نجران ، نوشت و طي آن نامه، ساکنان نجران را به آئين اسلام دعوت نمود. در نجران شورا نظر داد که گروهي به عنوان « هيئت نمايندگي نجران » به مدينه بروند ، تا از نزديک با پيامبر (ص) ديدار کرده ، دلائل نبوت ايشان را مورد بررسي قرار دهند. نمايندگان نجران پس از بحث با پیامبر(ص) گفتند : سخنان شما ما را قانع نمي کند. راه اين است که در وقت معيني با يکديگر مباهله نمائيم ، و بر دروغگو نفرين بفرستيم ، و از خدا بخواهيم دروغگو را هلاک و نابود کند. در اين هنگام ، حضرت جبرائيل نازل گرديد ، آيه مباهله را  آورد (پس هرکس با تو درباره او پس از آن که تو را علم آمده محاجه و ستیزه کند (عیسی را خدا بداند) بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما خودمان و شما خودتان را (کسانی را که مانند جان ما و شماست) فراخوانیم، آنگاه به یکدیگر نفرین کنیم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم)(آل عمران آیه 61) و پيامبر را مأمور ساخت تا با کساني که با او مجادله مي کنند و حق را نمي پذيرند به مباهله برخيزد: طرفين به فيصله دادن مسئله از طريق مباهله آماده شدند و قرار بر اين شد که فرداي آن روز براي اثبات حقانيت خود مباهله نمايند. وقت مباهله فرا رسيد .  پيامبر از ميان مسلمانان و بستگان خود ، فقط چهار نفر را برگزيد که در اين حادثه تاريخي شرکت نمايند. اين چهار تن ، جز علي بن ابي طالب (ع) ، فاطمه دختر پيامبر (س) و حسن و حسين عليهما السلام نبودند همگي با بهت و حيرت به چهره يکديگر نگاه کردند ، و از اينکه او فرزندان معصوم و بي گناه ، و يگانه دختر و يادگار خود را به صحنه مباهله آورده ؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دريافتند که پيامبر ، به دعوت و ادعاي خود اعتقاد راسخ دارد والّا يک فرد مردد ، عزيزان خود را در معرض بلاي آسماني و عذاب الهي قرار نمي دهد. اسقف نجران گفت: من چهره هائي را مي بينم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهي بخواهند که بزرگترين کوهها را از جاي بکند ، فوراً کنده مي شود. بنابراين ، هرگز صحيح نيست ما با اين افراد ِ با فضيلت ، مباهله نمائيم ؛ زيرا بعيد نيست که همه ما نابود شويم ، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پيدا کند ، همه مسيحيان جهان را بگيرد و در روي زمين حتي يک مسيحي باقي نماند. هيئت نمايندگي با ديدن وضع ياد شده ، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصويب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند ، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغي به عنوان «جزيه» ( ماليات سالانه ) بپردازند و در برابر آن ، حکومت اسلامي از جان و مال آنان دفاع کند. پيامبر اکرم (ص) رضايت خود را اعلام کرد و قرار شد آنها هر سال در ازاي پرداخت مبلغي جزئي ، از مزاياي حکومت اسلامي برخوردار گردند. سپس پيامبر اکرم (ص) فرمود: عذاب ، سايه شوم خود را بر سر نمايندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ  مباهله وارد مي شدند ، صورت انساني خود را از دست داده ، در آتشي که در بيابان برافروخته مي شد ، مي سوختند و دامنه عذاب به سرزمين« نجران» نيز کشيده مي شد.  

 اگر آفریدگار از پیامبرش در برابر توطئه دشمنانش محافظت نمی کرد نمی توانست در مقابل توطئه های کفار جان سالم به در ببرد. آنگاه که اشراف قريش ‍ براى جلوگيرى از هجرت رسول خدا از مكه به مدينه ، تصمیم به كشتن رسول خدا گرفتند و جبرئيل از طرف خدا فرود آمد و به محمد(ص) گفت: امشب را در بسترى كه شبهاى گذشته مى خوابيدى مخواب ، رسول خدا بر حسب وحى پروردگار و دستورى كه براى هجرت رسيده بود، على(ع) را فرمود تا در بستر وى بخوابد. همچنین  رسول خدا در همان شب، رهسپار غار ثور شد و ابوبكر با وى همراه گشت و  سه روز در غار ثور ماندند. قريش در جستجوى وى سخت در تكاپو افتادند و تا غار ثور رفتند و بر در غار ايستادند و چون ديدند كبوترى بر آن آشيانه نهاده و تار عنكبوت نيز بر در غار تنيده شده است گفتند: كسى در اين غار نيست و لذا وارد غار نشدند و بازگشتند. ( اگر او (پیامبر) را یاری نکنند بی تردید خدا او را یاری نمود. هنگامی که کافران او را (از مکه) بیرون کردند در حالی که یکی از دو تن بود (پیامبر و ابوبکر). آنگاه که هر دو در غار بودند وقتی که به همراه خود می گفت: اندوه مخور که حتما خدا با ماست. پس خدا سکینه و آرامش خود را بر او (پیامبر) فرود آورد و او را با سپاهیانی که نمی دیدند تقویت نمود...).( توبه/40)

یکی دیگر از مدارک شناسایی پیامبران راستین از غیر آنها، مطالعه در چگونگی برخورد آنان با انحرافات فکری و عملی است. مدعیان دروغین چون مقید و پای بند اصول خاصی که نتوانند از آن دوری جویند نیستند، خود را بخواسته های اکثریت که موجب برخورداری از حمایت آنان خواهد شد تطبیق می دهند. آنها می خواهند پیشرفت کنند و به اهداف شخصی خود برسند، خواه این پیشرفت از طریق اصولی باشد، یا غیر آن. ولی پیامبران راستین تابع اصول و مقررات الهی خاصی هستند که عدول ار آنها ممکن نیست مبارزه با بت پرستی برای پیامبر(ص) بسیار گران تمام شد و با این کار دشمنی تمام سران مکه و شخصیتها و اقوام و بستگان خود را خرید. مبارزه با رباخواری در محیطی که از رایج ترین کارها بود و اصولا قسمت مهمی از زندگی اشراف مکه روی رباخواری می گردید، بطوری که مکه در آن زمان معروف به شهر رباخواران بود. مبارزه با نظام طبقاتی، مبارزه با تحقیر مقام زن در محیطی که حتی برای دختران حق حیات قائل نبودند، ممنوعیت شراب، مبارزه با فساد، محدود کردن تعداد زوجه برای مردان که در آن زمان محدودیتی وجود نداشت ، رعایت حجاب و نگاه نکردن به حرام برای زن و مرد و ....

 در میان یاران خاص پیامبر(ص) کسانی بودند که از نظر موقعیت اجتماعی و جنبه های مادی و صوری در سطح پائینی قرار داشتند. ولی پیامبر بخاطر امتیازات معنوی. آنها را بر دیگران مقدم می داشت. اتفاقا همین موضوع موجب اعتراض سخت مخالفان گردید. جمعى از ثروتمندان مستكبر و اشراف از خودراضى عرب به حضور پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسيدند، و در حالى كه اشاره به مردان با ايمانى همچون سلمان، ابوذر، صهيب، و خباب و مانند آنها مى‏كردند گفتند: اى محمد! اگر تو در صدر مجلس بنشينى ، و اين گونه افراد كه بوى آنها مشام انسان را آزار مى‏دهد، و لباسهاى خشن و پشمينه در تن دارند، از خود دور سازى (و خلاصه مجلس تو مجلسى در خور اشراف و شخصيتها! بشود) ما نزد تو خواهيم آمد، در مجلست خواهيم نشست و از سخنانت بهره مى‏گيريم، ولى چه كنيم كه با وجود اين گروه جاى ما نيست! در اين هنگام آيات (کهف ۲۸و ۲۹) نازل شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور داد كه هرگز تسليم اين سخنان فريبنده تو خالى نشود و همواره در دوران زندگى با افراد با ايمان و پاكدلى چون سلمانها و ابوذرها باشد هر چند دستشان از ثروت دنيا تهى و لباسشان پشمينه است. و به دنبال نزول آيات پيامبر (صلي الله عليه و آله) به جستجوى اين گروه برخاست و سرانجام آنها را در آخر مسجد در حالى كه به ذكر خدا مشغول بودند، يافت، فرمود: حمد خدا را كه نمردم تا اينكه او چنين دستورى به من داد كه با امثال شما باشم. آرى زندگى با شما و مرگ هم با شما خوش است! این آیه مسیر پیامبر را کاملا روشن ساخت و تاکید کرد که تحت تاثیر سخنان غرور آمیز این از خود راضیها که بمردان خدا با نظر تحقیر و توهین می نگرند. واقع نشود و یاران خود را از میان پاکیزه خویان کهنه جامه انتخاب کند نه سپید جامه های دل سیه. در حقیقت اگر پیامبر مرد حق و حقیقت نبود. نباید افراد صاحب نفوذ و ثروتمند را به این آسانی و بخاطر حمایت از جمعی تهیدست پاکدل از خود برنجاند و طرد کند. همچنین در سوره عبس آیات (۱-۱۱) خداوند می فرماید: (صورت در هم کشید و روی گردانید. بدان جهت که آن نابینا نزد او آمد. و تو چه می دانی؟ شاید او پاک گردد. یا (از شنیدن گفتار حق) متذکر شود و تذکرش او را سود دهد. اما کسی که ثروتمند است (یا خود را ثروتمند و بی نیاز می پندارد) پس تو با او با استقبال و گرمی برخورد می کنی! در حالی که بر تو مسئولیتی نیست از این که او پاکی نپذیرد. و اما کسی که به نزد تو آمده و کوشش دارد در حالی که (از خدای خود) می ترسد. پس تو از توجه به او به دیگری می پردازی؟ نباید چنین باشد. این آیات قرآنی وسیله یادآوری است).

پیامبران دروغین برای نیل به اهداف و پیشبرد مقاصد خویش هیچگونه قید و شرطی را به رسمیت نمی شناسند و استفاده از هر نوع وسیله ای را اعم از اینکه مشروع و خرد پسند باشد و یا نه، مباح می شمارند. اما پیامبران راستین یک سلسله اصول اساسی را که به آن پای بندند و ایمان دارند و طرح ریزی کرده اند، در جنگ و صلح، در خشم و آرامش، در سختیها و آسانیها، محترم می شمارند و هرگز از آن عدول نمی کنند. این دستور آسمانی پس از پیروزی محمد(ص) بر نیرومندترین پایگاه دشمن یعنی مکه نازل شد:"دشمنی با مردمی که شما را از زیارت مسجد الحرام بازداشتند نباید موجب تعدی و تجاوز گردد". مثلا هنگامی که ابراهیم فرزند پیامبر در زمان حیات او بدرود زندگی گفت و هم زمان کسوف اتفاق افتاد، و مردم این را معجزه ای برای پیامبر تلقی کردند و گفتند کسوف به خاطر مرگ فرزند پیامبر بوده، فورا به منبر رفت و فرمود:" ای مردم آفتاب و ماه دو نشانه از نشانه های خداوندند، به فرمان او حرکت می کنند و مطیع اوامر او هستند، نه برای مرگ کسی تاریک می شوند و نه برای زندگی کسی، هنگامیکه کسوف و خسوف روی دهد نماز بخوانید". مطمئنا اگر او دعوی نبوت را وسیله ای برای مقاصد شخصی قرار داده بود نه تنها نباید با این طرز فکر مبارزه کند بلکه باید از آن حداکثر استفاده را به سود خویش بنماید.  

کیست که کمترین اطلاع از تاریخ عرب و اسلام داشته باشد و بتواند فاصله عظیمی را که در مدت 23 سال دعوت پیامبر، ایجاد شده است را انکار کند. قومی متروک و فاقد نام و نشان، ملتی که با نظر کنجکاو یک جامعه شناس ماهر هیچگونه آمادگی برای پیشرفت چشمگیر حتی برای چندین قرن آینده در پیشانی او دیده نمی شد، چه سان مسیر تاریخ بشریت را عوض کرد، و تمدنهای عظیم روم و ایران و مصر و بابل و سبا را با هم آمیخت و منقلب ساخت، سپس یک رنگ الهی و معنوی به آن زد و تمدنی شگرف و بی سابقه بوجود آورد، که هنوز جامعه شناسان و مورخان در تشخیص عوامل آن سرگردانند.

جهت اطلاع پیرامون: دلایل وجود آفریدگار چیست؟ (دلایل وجود خدا چیست؟) مراجعه شود به وبلاگ:

http://khodavaelm.blogfa.com/

 

 

کلمات کلیدی: قرآن کلام آفریدگار، محمد(ص)ِ، اثبات وجود خدا،  

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:57  توسط محمد علی کوشش  |